سفارش تبلیغ
صبا ویژن

میراب نوشت
 
20 گیگابایت هاست رایگان با قول امکانات همراه با دامنه رایگان و سی پنل و کلی چیزای دیگه مخصوص شما

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 90/1/13 توسط میراب عطش

 

http://www.naghmeh.com/images/homepic/home_02.jpg

یک بهار دیگر بر عمر ما گذشت و تا به خود بیایم به یک زمستان دیگر خواهد رسید با خود فکر میکنم مرا در این وانفسای زندگی چه خطی بر قسمتم نقش بسته که اینگونه به اشکال مختلف در امدم اما دایره مهر برایم ساختنی نبود ، انگار  جبر مثلثات ما آنقدر  با فلاکتمان عجین شده که  به هر شکلی که میخواهد درمان می آورد الا  شکلی که آرامش دارد و سازش  ،  مهر دارد و نور  گرم است اما نمی سوزاند  سرد است اما منجمد نمی کند و عجبا که فکر میکردم مادر گیتی آنگونه مرا زاده که خودش میپسندد. درد جانکاهی همیشه سراسر وجودم را غرق خویش مینمود حتی اگر عشقی هم بود سرابی از کابوس های شبانه و گاه و بیگاه بود که حتی به آن هم نمی رسیدم و هر چه نزدیک میشدم او دور. دست بر قضا این یار دیرین و رفیق شفیق خواجه شیراز در دمادم روزگارم کمک حال این بیچاره بوده. تا دستی به تمنا بسویش دراز کردم جوابم را پر ز چاره واگویه کرد

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

بود کن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد

بیا کین داوری ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانی و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

پس دیگر سپردن امور به دست بخت نا مهربان بس است ، از  هر آنچه که از قبل توشه ام گشته با تمامی دلبستگی ها باید چشم پوشی کنم و طرحی نو در اندازم و به سوی دیاری دیگر روانه شوم . شاید این جسم رنجور خویش را توان بردن به یک سفر پر از مخاطره را نداشته باشم اما روحم را گرفتار سرزمینی دیگر میکنم و دست میکشم از هر آنچه ذره ذره داشت روانم را اسیر جسم و جسمم را اسیر ماده میکرد

خداوند ببخشاید این بنده اسیر دنیایش را



نوشته شده در تاریخ شنبه 90/1/13 توسط میراب عطش

برای تیتر 1 این پست هرچقدر فکر کردم چیزی به خاطرم نرسید تا این که دیدم بهتره وامدار یه جایی بشم که این شد عنوان تیتر یک امروز " تو را من چشم در راهم "

علت این تیتر محبت برادرانه یک دوست نادیده بود که در پست های قبلی اشاره ای به او داشتم وبلاگ شهریور 74   که خواستار ایجاد یک رابطه دوستانه با ایجاد و تبادل لینک شدند.

همین جا فریاد میزنم من مخلص تمامی بروبچه های بی ادعا و مخلص هستم و خاک پای همه کسانی که یه جورایی ابراز محبت میکنن نسبت به این آدم بی مقدار

همه شما سرور و ارباب این بنده ناچیز خدا هستین و از هم صحبتی با شما و گوش دادن به صوت زیبای شما و خواندن خطوط گلابتون تان شاکر خداوندی هستم که اینگونه مهرش شامل حال من شده است تا از در کنار شما بودن افتادگی را مشق نمایم

همیشه درب این خیمه بر روی همه شما باز است و دست دوستیتان را که به بزرگواری بسوی این غلام حلقه به گوش دراز مینمایید به گرمی خواهم فشرد . آخر افتخار غلامی چو من همیشه هم کلامی با بزرگان بوده و چه خوش است این بنده نوازی از آن کسانی است که خود غلام درگاه حق تعالی هستند و با افتخار به این بندگی شب را به صبح مبرسانند

همه شما را دوست دارم حتی تویی که ندیدمت



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/1/12 توسط میراب عطش

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحضه

            خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

                            کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم

                      وای که چقدر سرده  میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

               از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

                            فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم

                     محال پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

 

      میدونم که یه وقتهایی دلت میگیره از کارم

                  روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم

 

      تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری

                تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری

 

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

          مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

                   اگه حال منو داری میدونی یعنی چی این حرف

         ....................

راستش زیاد اهل آهنگ و این چیزا نیستم ، خیلی به ندرت چیزی گوش میکنم این هم جزو عادتای بد منه اینی که این بالا نوشتم یه آهنگ جدید از یک خواننده دیروزه که اکثر شما ازش چیزی شنیدین چون مبتذل نمی خونه و پرت و پلا هم نمیگه

این آهنگ آخر معین به نام " همدم " هست که من وقتی شنیدم یاد تکتم خودم افتادم ، شعرشو نوشتم تا اگه دوست داشتین شما هم گوش کنین  از اینجا دانلود کنین اینم لینک دانلود  برای دانلود راست کلیک کنید و گزینه save as رو بزندی فعلا هم آهنگ قالب این وبلاگ همینه که میتونین همینجا گوش کنین

یه بیت هم تقدیم بعضی از دوستان که خیلی از فرداشون اطمینان دارن که به بهانه پخش مجدد سریال اشکها و لبخندها از تلویزیون مینویسم


در این درگه که گه گه کَه ( کاه ) کُهُ ( کوه ) کُه ( کوه ) کَه ( کاه ) شود ناگه

مشـــــــــــــو غُــــــــــــــــــــــــره به امــــــــــــــــــــــروزت که از فردا نه ای آگه

همتونو دوست دارم حتی تویی که نمی شناسمت




نوشته شده در تاریخ جمعه 90/1/12 توسط میراب عطش

یه مطلب که بال میدهد به این پر شکسته و پرواز میدهد و میبرد مرا به سیر در آسمان بی نهایت معنویت هر چند که خود را لایق پرواز در سما و تنفس هوایی که بندگان پاک خداوندی از آن استشمام نمودند ، نمی بینم اما با ذکر منبع برای شما دوستان مینگارم تا هر که را شوق پرواز بود و لیاقت لمس حضرت دوست ما را شفاعت کند

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تاکاج جشنهای زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اندصبح تو راابرهای تار
تنهابه این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

منبع این سطور که دیوانه ات کند

شهریور 74 است که خداش یاریت کند

این آخرشو اما به حساب آن عزیز ننویسید چون یک شوخی نا بخ خردانه بود که امید وارم اون دوست عزیز این دیوانه شیرین عقل رو ببخشن



نوشته شده در تاریخ جمعه 90/1/12 توسط میراب عطش

چگونه میتوان جای عشق و نفرت را تغییر داد

گاهی با خود به این می اندیشم که چگونه میتوان در قلب دیگری تاثیر گذارد ؟ جواب اینگونه سوالات حتی اگر در عمل اینگونه نباشد اما در تئوری فقط یک کلمه است : محبت . با محبت حتی در دل سنگ هم میتوانی رخنه کنی و نه به راحتی اما با کمی زحمت نرمش سازی و نشانه از عشق زا در آن بیابی حتی اگر این اتفاق به مرور زمان به وجود بیاید.

اگر محبتت عاطفی و عمیق باشد و به خاطر پیشبرد یک هدف یا اهدافی این محبت را ننموده باشی تاثیرش را خیلی زود خواهی دید و دوستی و پیوندتان به یک اتحاد نا گسستنی تبدیل خواهد شد که بحث این پست اصلا عاشق شدن و عاشق بودن و این حرفها نیست بلکه در این پست عوض شدن عشق با چیزیست به نام نفرت، این که چگونه است که بین 2 نفر بعد از مدتها قربان صدقه یکدیگر رفتن واقعه ای بنام نفرت بوجود می آید و هر کدام از ما در طول مدت زندگیمان به این عنولن بر خورد کرده ایم و آنرا به خوبی میدانیم و لمثش نموده ایم.

وقتی میفهمی آنکه روزگاری میگفت دوستت دارد  و به ناز و نیاز تو را در دامی بنام عشق اسیر ساخته بود ابراز عشقش دروغی بیش نبوده گرفتار جدایی میشوی ، هر چند خود را اسیر دیروز و مغبون امروز میدانی اما به خاطر دلدادگی واپسین نمی توانی چراغ نفرت را در دلت شعله ور کنی اما گاهی پیش می آید که احساس میکنی تمامی بروز احساسش به تو برای نیل به هدفی بوده و رفته رفته نقشه اش را پیش برده و در هر مرحله برای گرفتار تر کردنت به لطایف الحیل ، انواع ترفند ها را بکار برده است ، از این که هم تو را یک فرد احمق فرض نموده هم به عشقت و دلت و احساست اهانت کرده و  در تمامی مدتی که به زیان آورده دوستت دارم را ، دست در دست یکی دیگر به ریشت خندیده است منقلب میشوی و ثانیه به ثانیه بر شدت نفرتت افزوده میگردد .

عشق آسمانی هر گاه که به نیازهای زمینی و مادی آلوده شد ، هر زمان که به انواع دغل های متعدد گرفتار آمد دیگر تفاله ای از کج فهمی ها میشود و به خیالت میچسبد . انقدر این کلمه عشق و دوستت دارم نخ نما شده اینقدر  بعضی ها به بهانه های مختلف  در جمله هایشان از آن استفاده کرده و  هر روز عشقی نو را تجربه نموده اند که دیگر عشق را در خیال خویش معجونی از لذایذ جنسی و حوائج مادی میدانند . تو اگر برایم خرج ننمایی پس عاشقم نیستی تو اگر فلان کالا را برایم نخری پس دوستم نداری ، اف بر این عشقی که نمادش فلان هدیه میباشد و اگر نباشد اصلا عشقی نبوده است . این تازه در بهترین حالت میباشد چرا که ممکن است روزی برسد و بفهمی در تمامی لحضاتی که بر تو جاری میساخته دوست داشتنش را و این که یگانه معشوقش هستی یادش پر بوده است از عشقی دیگر و دستانش در دست دیگگری به لمس عشق مشغول بوده اند . در این صورت  آیا به جز این است که قلبت به تسخیر افکاری در میآید که منتهی  به نفرت محض خواهند شد !؟

لاف عاشقی را میتوان بیان کرد اما به هوش باشیم تا در دام اینگونه عشاق نیفتیم چرا که دیگر نه از عشق خبری خواهد بود نه از احساس و جامعه پر خواهد شد از نفرت و حس انتقام جوییو اصمینان داشته باشیم دست بالای دست بسیار است ، هر بلایی که سر دیگری آوریم مطمئن باشیم که سر خود آورده ایم چرا که یکی از همین روزها این شتر در مقابل منزل ما نیز زانو خواهد زد و جستن از خود کرده هم محال است

شاد باشید



<   <<   6   7   8   9      >
.: Weblog Themes By Rokh Nama :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : lمیراب عطش