سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
میراب عطش - مـ یـ ـرابـ عـ ـطـ ـش
   1   2   3   4   5   >>   >

درد دلی با بالاترین مقام اجرایی دولت

این روزها پرونده ای در دادگاه کیفری در جریان است که تقریبا همه از آن با عنوان سه هزار میلیاردی یاد میکنند و برخی هم دائما اخبار این پرونده را پیگیری میکنند و آنچه فراوان یافت میشوم اسامی مستعاری است که اکثریت نامها برایمان نا آشنا هستند و تنها آشنای این پرونده جناب خاوری مدیر عامل اسبق! بانک ملی بوده که آنهم پس از خروج از کشور عیان شد. شاید اکثرا ما ذهنیتی از این مقدار پول نداشته باشیم و بنده برای اینکه بتوانیم تخیلی از وسعت عمل خاطیان این پرونده داشته باشیم عرض میکنم این مقدار پول شاید بیش از بودجه دو ساله بیست کشور فقیر جهان باشد. شاید همین مقدار کافی باشد تا معضل بیکاری در کشور عزیزمان رخت بربنددو شاید با خیلی کمتر از این مبالغ تمامی شهرهای محروم کشور آباد شوند. بطور مثال چند شب پیش چند مقام در یکی از بخش های خبری در مورد ریز گردهایی که چند سال است جنوب و غرب کشور را فرا گرفته بحث میکردند و آنچه دستگیر شنونده شد این بود که شاید مبلغی در حدود یک صدم این مقدار برای ریشه کنی کامل این معضل هموطنان جنوبی ما کافی باشد اما یک نفر با تبانی با مقامات عالیرتبه اجرایی به راحتی به بیت المال دسترسی پیدا کرده و به مانند اینکه ثمره یک نبرد و غنیمت جنگی باشد میان خود و همپالگی هایش تقسیم میکند.واقعا در این میان چه کسی باید جوابگوی این عمل باشد؟ چه کسی مسئولیت اصلی این ترور اقتصادی را به عهده دارد؟ چه کسی باید جوابگوی کوتاهی های صورت گرفته باشد؟ چگونه یک مقام عالیرتبه بانکی اجرایی توانسته با داشتن شهروندی یک کشور خارجی چندین سال سکاندار مهمترین و بزرگترین بانک کشور باشد و هیچ آبی هم تکان نخورد؟ حال از موضوع دست داشتن وزیر اسبق راه و ترابری هم در پرونده میگذریم اما واقعا بالاترین مقام اجرایی کشور و رییس هیئت دولت نباد به علت همین کوتاهی و کم کاری افراد زیر دستش از مردمی که به او رای داده اند عذر خواهی کند؟ میتوان با اشاره به آمار و نمودارها مهرتاییدی به عملکرد دولت زد و فاتحانه سخن از پیروزی در عرصه های مختلف به میان آورد و این مثالها و موارد مثبت کم هم نیستند اما زمانی که یک فرد مقام و مسئولیتی را به عهده میگیرد فقط برای خدمت است و از این بابت فقط انجام وظیفه بوده است اما کم کاری افراد زیر دست جزو خدمت محسوب نشده و هیچ رای دهنده ای به جهت کم کاری مجموعه رای نداده است و به نوعی از بابت خدمات ،هیچ هموطنی مدیون این خدمت نیست همانگونه که تک تک ایرانیان متعهد بنا به وسع خویش بی مدعا به آبادانی این مرز و بوم خدمت مینماید لیکن از بابت کوتاهی های صورت گرفته در این پرونده تمام اهمال کاران مدیون این بیت المال و صاحبان اصلی آن هستند و مدیر مسئول مجموعه موظف است حداقل از این مردم بابت این کوتاهی صورت گرفته عذر خواهی کند چرا که این بیت المال همچون خیل دیگر از دستاوردهای نظام ثمره خون شهیدانی است که بی هیچ ادعایی جان خود تقدیم باروری نهال نظام که اکنون درخت تنومندی گشته نموده اند و هر کم کاری ناخواسته کوتاه در قبال خون شهیدان این مرز و بوم هم خواهد بود. یادمان باشد برای آزادی این بیت و تمام داشته ها و اهدافش تمام بزرگان امروز کشور روزگاری یا در حبس بوده اند یا تبعید گشته و یا عزیزانشان را از دست داده اند اما آنقدر مبارزه کرده اند و خونها تقدیم نموده اند تا شما و بنده نوعی اکنون با افتخار از دستاورد هایمان بگوییم

کلمات کلیدی :

جمعیت ، دیروز ، امروز و شاید هم فردا

این روزها باید منتظر به دنیا آمدن هفت میلیاردمین انسان روی زمین باشیم. تقریبا 13 سال پیش که سازمان ملل در یک حرکت نمادین عدنان ناوک را که دقیقا دو دقیقه بعد از نیمه شب دوازده اکتبر 1999 در شهر سارایوو به دنیا آمد را شش میلیاردمین ساکن این سیاره خاکی لقب داد دانشمندان پیش بینی کردند در فواصل سالهای 2011 و 2012 هفت میلیارد انسان روی زمین زندگی خواهند کرد و شاید هم اکنون که باهم این مطلب را مطالعه مینماییم مهمان شماره هفت میلیاردم هم به دنیا آمده است. توجه کنید که فقط سیزده سال برای اضافه شدن یک میلیارد دیگر به جمعیت زمین زمان نیاز بوده است و اگر سرعت ازدیاد جمعیت از قرن هیجده و نوزده را مورد کنکاش قرار دهیم متوجه میشویم این افزایش در دهه های اخیر سرعت پرشتابتری به خود گرفته است. حدود سال 1800میلادی جمعیت زمین حداکثر یک میلیارد نفر بوده که بعد از یک قرن یعنی حدود سال 1900 میلادی این جمعیت به دومیلیارد نفر افزوده شده است اما از این دوره ازدیاد جمعیت و جهش های میلیاردی آن سرعت پر شتابتری به خود گرفته و فقط 33 سال کافی بود تا یک میلیارد نفر بعدی خلق شود ولی از سال 1960 دیگر جهش های میلیاردی ابتدا 14 سال و سپس دو جهش بعدی 13 و 12 سال طول کشیده اند و با اینکه دولتها تماما سیاست انقباض جمعیتی را پیش گرفته اند و بطور مثال جامعه چین خانواده ها را به سمت تک فرزندی سوق داده اما جهش اخیر هم همچنان 13 سال طول کشیده و با این سرعت در سال 2050 که عدنان ناوک حدودا 50 سال سن خواهد داشت جمعیت زمین به مرز 10 میلیارد نزدیک خواهد شد.شاید تئوری طرفداران مالتوس لباس واقعیت به تن کند که در سالهای میانی قرن 21 به دلیل بلعیدن منابع طبیعی توسط جمعیت زیاد انسانی و افزایش گازهای گلخانه ای ناشی، نیاز به یک سیاره جدید برای جا دادن مازاد جمعیت جهان خواهد بود. باید انتظار کشید تا نتیجه را مشاهده کرد. شاید اتفاقاتی باعث تغییر این تئوری گردد و بطور مثال بروز یک جنگ بین المللی دولی که قدرت بمب های اتمی آنها برای تخریب صدها کره زمین کفایت میکند این تغییر چندان هم دور از ذهن نباشد

کلمات کلیدی :

ظهور یک ابرقدرت، سقوط یک ملت ( داستان امریکا قسمت اول)

شاید سالها قبل از کریستف کلمب این ایرانیها بودند که پای در غربی ترین خشکی روی زمین قرار نهادند.کلمب که دانش آموخته واتیکان بود روزی در کتابخانه بطور اتفاقی متوجه یک کتاب شد که مربوط به سفر به مناطق ناشناخته آن روزگار بود که توسط ایرانیان نگاشته شده و نویسنده آنرا در سالهای معاصر میلاد مسیح کتابت نموده بود و یکبار دیگر مطالب آن توسط کلمب مورد ارزیابی قرار گرفت و بلادرنگ موضوع را با دو کشور ثروتمند آن روزگار که بنای قدرت خویش را بر طلا قرار داده بودند در میان گذاشت . اسپانیا و پرتغال کشورهایی بودند که ولع خاصی به کشور گشایی داشتند خاصه اینکه آن کشور منبع جواهرات و طلا جات بوده باشد. کلمی از این ضعف استفاده نموده و با عنوان اینکه مسیری نزدیکتر برای رسیدن به هند یافته است پادشاهان این کشورها را که برای دسترسی راحت به هند سرزمین جواهر نشان ، از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند با کلنجارهای بسیار بلاخره یکی از این کشورها راضی به سرمایه گذاری در طرح کلمب شدند.کلمب به راه افتاد و همانگونه که میدانست( هرچند در ظاهر، موضوع سرزمین های ناشناخته را فاش نکرده بود) به سرزمینی بکر و سبز رسید که امروزه از آن به عنوان قاره امریکا یاد میشود.سالهای بسیاری بومیان این قاره به بدترین شکل مورد تاراج سفید پوستان اروپایی قرار گرفته و هر یک از کشورهای غربی قسمتی ارز این خاک را به همراه ساکنان آن به تملک خویش در آوردند. انگلیس - فرانسه - بلژیک - پرتغال - اسپانیا از متجاوزین اولیه این قاره بودند و به مرور زمان مرزهای جغرافیایی کنونی با اسمهای مختلف بوجود آمد اما مهمترین کشور ناشی از تجزیه قاره نوین کشوری با نام امریکا بود که در قیمومیت انگلیس زندگی سیاسی خود را آغاز کرد. سالها این کشور درگیر جنگ های داخلی و تجزیه طلبانه و همچنین استقلال طلبی بود که مهمترین انها همانا جنگ شمال و جنوب و همچنین جنگ استقلال است.چیزی در حدود سیصد سال پیش رسما کشور امریکا بوجود آمده و دارای نظام سیاسی مستقل شد و از آن سال به بعد تا دهه چهل قرن بیستم کشوری فاقد تاثیر در تقسیم بندی های سیاسی کنونی بوده است.جنگ جهانی دوم است و هیتلر در چند جبهه با متفقین درگیر است وامریکا هم بی طرفی خود را در جنگ اعلام نموده است چرا که به علت فاصله بسیار زیاد این کشور با دول درگیر جنگ هیچگاه احساس نمی کرد جنگنده ها و اژدر افکن های طرفین بتوانند به خاک آن تعرض کنند.بندر مروارید در سواحل غربی ایالات متحده یا همان پرل هاربر در یک روز زیبا و گرم که توریست های بیشماری را هم به سواحل خود کشانده شاهد صداهای ناهنجار و غریبی بود که تا آن روز هیچگاه شنیده نشده بود. جنگنده های ژاپن که از کشورهای متحد هیتلر به شمار می آمد پس از طی مسافت های خیلی طولانی و عبور از دریاهای آزاد به این بندر رسیده و در یک چشم بهم زدن شهر را به آتش کشیدند و این حرکت ژاپن اعلان جنگ به کشوری بود که بعد از جنگهای داخلی سنتی هیچگاه جنگی کلاسیک نداشته بود و این اقدام باعث شکستن آرامش سیاسی و اجتماعی آمریکا شده و درست 24 ساعت پس از این حمله پرزیدنت آیزنهاور فرمان شرکت در جنگ به نفع متفقین را صادر کرد.در روزگاری که فرانسه در اشغال نازیها بود و انگلیس در محاصره شدید بسر میبرد و هر آن امکان داشت که جهانیان شاهد تسلیم وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انلیس شوند اما حضور یکباره امریکا در جنگ ورق را برگردانده و باعث ایجاد امید در جبهه متفقین شد چرا که با توجه به فاصله های طولانی امریکا با خط مقدم ، این کشور قادر بود به عنوان پشتیبانی مورد استفاده متفقین قرار بگیرد.سواحل نورماندی : هیتلر با کمک رومل که از جنگ در آفریقا ( هرچند منتهی به شکست روباه صحرا شده بود )با کوله باری از تجربه بازگشته بود ، دیوار دفاعی خود را با تمام توان ایجاد نمود بحدی که هنوز هم بعد از گذشت هفتاد سال از ساخت این غولهای بتنی هیچ خللی در آنها ایجاد نشده است. مسلسل های اتوماتیک ، مین های مدرن دریایی ، و هزاران کیلومتر ایجاد سنگر بندی و مین گذاری در نوارهای ساحلی و ساحل نورماندی فرانسه هم جزوی از همین برنامه دفاعی بود اما به علت دوری مسیر نسبت به سایر سواحل در دسترس انگلیسی ها ، توجه کمتری به آن شده بود و عجیب اینکه دول متفق همین مسیر طولانی را برای حمله به هیتلر انتخاب کردند و انتقال سربازان دریای و پیاده نظام و ... ناممکن بود اگر صنایع امریکا شناورهای انتقالی را نمی ساختند و به کمک همین شناورها بود که هزاران نفر از سربازان انگلیسی و کانادایی و امریکایی در سواحل نرماندی پیاده شدند، هرچند به حدی تلفات جانی وسیعی داشتند که میگویند روی دریا را جسدهای شناور پوشانده بودند و این حمله متفقین به همراه دفاع سالدات های روس و عقب نشینی نیروهای نازی به سوی مرزهای آلمان باعث شکست متحدین در جنگ جهانی دوم شد.اکنون به آمریکا به ید یک ناجی نگریسته میشد و به علت دوری از میدان های جنگ کمترین آسیب را نیز دیده بود در حالیکه تقریبا همه دول درگیر جنگ در اثر بمباران های فراوان طرف مقابل همه صنایع خود را از دست داده بودند و تقریبا با یک اقتصاد شکست خورده مواجه بودند.کنفرانس تهران : پس از پیروزی متفقین ، سران دولتهای پیروز جنگ که شامل استالین رهبر شوروی ، آیزنهاور رییس جمهور آمریکا ، وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس در کنفرانسی در تهران شرکت کرده و تمام زمین را بین خود تقسیم کردند و بدیهی است امریکا و شوروی به عنوان صاحبان اصلی این پیروزی سهم بیشتری نصیبشان شد و اینگونه بود که جهان دو قطبی خلق شد و آمریکا وارد فاز سیاسی جدیدی شد و کشوری که تا دیروز درگیر مشکلات عدیده داخلی خود بود به عنوان یک ابر قدرت به جهانیان معرفی شددر قسمت دوم این مقاله به روند شکل گیری سیاستهای قلدر مابانه آمریکا و علت های اصلی عملکرد پر از اشکال این کشور خواهیم پرداخت ... پس با ما باشید

کلمات کلیدی :

مصباح الهدی ..

میگوید: مگر نه این است که خداوند قرآن را به عنوان آخرین رهنمودهای روشنی فرستاده است و آنچه در راه کمال واجب بوده را توسط آخرین رسول خویش برای بشریت گسیل داشته است!؟ پس دگر چه نیازی به حضور امام میباشد؟ و من میگویم: اکنون شب فرا رسیده و ما دیگر قادر به مشاهده خورشید نمی باشیم و حتی نور آن را هم نمی توانیم ببینیم و چون این نور اکنون به ما نمی رسد و چون فردی در این موقعیت باشد به گونه ای که هیچ گاه امواج نور خورشید را ندیده باشد ،به هر زبانی که برای او خورشید را توصیف نمایی هیچ ذهنیتی از آن نخواهد داشت اما اگر یک آینه بزرگ در فضا نصب شود که با زاویه فلق خورشید خود را هماهنگ نموده و امواجش را شکسته و در دل شب به ما برساند ضمن اینکه اهل شب هم به وجود خورشید پی میبرند، برای ما هم در تاریکی مطلق چراغ راه خواهند بود تا مبادا مسیر خود را به اشتباه نرویم. نقش امامان برای ما مثل نقش آنه است که امواج و رهنمودهای خداوند را برای روشنی راه و مسیرمان حالت میبخشند و معانی حقیقی آیات روشنی بخش را برایمان تفسیر میکنند و مادام که چراغ راه را داشته باشیم مطلقا قادر به انکار وجود وحدانیت نخواهیم بود. بار دیگر قصد داشت بدون خداحافظی مرا ترک نماید که به او گفتم: پس اگر به نقش امام پس از رحلت حضرت رسول (ص)آگاه شدی بر جمال خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) و خاندان مطهر و رئوفشان صلوات بفرست و او هم با یقین اینگونه مبحث را به آخر رساند : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهـــم ..

کلمات کلیدی :

مسیر انحرافی به نا کجا آباد!!

مسیر انحرافی نام سریالی است که اینروزها از شبکه 3 سیما (که گویا باید برای جوانان برنامه سازی کند ،) پخش میشود. در یک نگاه سطحی میتوان فهمید تعدادی آدم احمق و در عین حال زرنگ که از هر قشری هم در میانشان است بنا به اتفاقی در یک جزیره افتاده اند که ظاهرا خالی از سکنه است. این یک کلنی مشابه افراد حقیقی جامعه ای میباشند که چندی پیش اینان هم ساکن و عضوی از همان جامعه بوده اند. با مشخصاتی که از کاراکترها به دست می آوریم و نشانی هایی که سناریو به ما میدهد متوجه میگردیم تعدادی از هموطن های ما ایرانیان هستند. پس از چندی این آدمهای خل قصد مینمایند برای جزیره ای که اکنون ساکنینش هستند رییس و فرمانروایی انتخاب کنند و قرار میگردد کاملترین ، پر معلومات ترین و متشخص ترین فرد از میان خود را به این عنوان انتخاب کنند ولی در کمال تعجب از میان سه کاندیدا آنکس انتخاب میشود که حتی حاضر به شرکت در مراسم نشده است اما دو کاندیدای دیگر که به نظر سایرین ارزش قائل شده ولی فقط جواب سوال را نمی دانستد از دور رقابت کنار گذارده میشوند. و در سکانس بعدی ما فرمانروای منتخب را مشاهده میکنیم که در اوج مسخره گی دستورات عجیب صادر میکند و به راحتی تحت تاثیر قرار میگیرد. زنهای سریال هم که کم از مردانش ندارند دایم از مدل لباس و سر و وضع یکدیگر سخن میگویند و تا کنون که چند قسمت از این سریال گذشته است هنوز هیچ زن یا مرد عاقلی که دچار زوال عقل نشده در این آن یافت نگردیده و یک مشت آدم کلاهبردار مالیخولیایی خنگ و ابله و گاها افسرده و یا زرنگ تمام پرسوناژ های این سریال هستند حال به مشکلات روایی سریال که اصولا جوابی برای بناهای موجود در جزیره نداشته و حضور اشیائئ که نباید در این جزیره دور افتاده ( همچون نان سنگک تازه و پنیر تبریز در یکی از قسمت ها) یافت شود نخواهیم داشت فقط مسئله ای که ذهن مرا درگیر نموده این است که آیا حققتا ایران عزیز ما و هموطنان غیورمان تماما اینگونه هستند که در این سریال شاهدش هستیم !؟ آیا بحث انتخابات درون جزیره طعنه ای به انتخابات ملی ایران است!؟ شاید با عنوان اینکه فضای سریال طنز و فانتزی میباشد بشود دلیل این همه تمسخر را یافت اما مگر نه این است که طنز برای بیان انتقادات عمیق با زبان خنده است؟ این سریال چه را میخواهد به نقد بکشد؟ و نتیجه مثبت این نقد چه خواهد بود!؟یادمان باشد این ملت هر آنچه که هست تمام نظام سلطه را به واهمه واداشته است

کلمات کلیدی :
   1   2   3   4   5   >>   >