سفارش تبلیغ
صبا

میراب نوشت
 
20 گیگابایت هاست رایگان با قول امکانات همراه با دامنه رایگان و سی پنل و کلی چیزای دیگه مخصوص شما

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/8/15 توسط میراب عطش

چندی پیش برای انجام یک کار اداری گذرم به یکی از خیابان های شمال تهران افتاد و در افکار خود غوطه ور بودم که آقایی یک اعلامیه را به دستم داد و ناخواسته نگاهی به نوشته هایش انداختم.آموزش رقص آنهم با متد های گوناگون!

دو منظره در یک خیابان

 به اطراف که نگاهی کردم ، دیدم که تمام دیوارهای مسیر پر است از اینگونه آگهی ها و درست در ایامی که بحث دلار داغ بود و مسئولین سعی در رفع مشکل داشتند و مردم را به خویشتنداری دعوت میکردند، مشاهده یک آگهی اینچنینی برایم بسیار عجیب بود. از کنجکاوی قصد داشتم تا با شماره مندرج در آگهی تماس بگیرم و از چند و چون موضوع آگاه شوم اما یادم آمد که همین دیروز گوشی ام را از درون اتومبیل به سرقت برده اند و اجبارا از این تکنولوژی بی نصیب شده ام. بازهم به راه خویش ادامه داده و به اولین تقاطع که رسیدم فردی را مشغول چسباندن آگهی دیگری بر روی دیوار دیدم.

 دو منظره در یک خیابان

 با خود خیال کردم شاید این هم چیزی شبیه همان آگهی باشد و به قصد پرس جو از آن فرد اندکی تامل کردم تا کارش به پایان برسد اما با کمال تعجب در این بین وقتی متن داخل اگهی را مشاهده کردم دیگر قادر به بیان جمله ای نبودم.نوشته های ان کاغذ گواه این موضوع بود که فردی بنا به مشکلات مالی قصد دارد قسمتی از بدنش را بفروش برساند. بله دقیقا درست خوانده اید، متن اگهی خبر از نیاز مادی یک انسان میداد که بلاجبار قصد فروش یکی از کلیه های خود را کرده بود و برایم مشاهده این همه فاصله آن هم در عرض 10 دقیقه به فاصله دو تقاطع بسیار عجیب بود.
واقعا چه شده که عده ای لذت های خود را در مثلا یادگیری فلان نوع رقص میدانند !؟ توجه به این موضوع اینگونه القا میکند که آن عده بخصوص، هیچ رنجی ندارند اما عده ای هم مجبورند برای مثلا تهیه ودیعه مسکن قسمتی از تن خود را بفروش برسانند.
چه اشکالی در تقسیم ثروت ها بوده است که این فاصله عظیم طبقات ایجاد شده و چه فرد یا افرادی در این میان مقصر بوده اند!؟ آیا باید اشکال را در میان خانواده ها جستجو کرد که با فرهگ غلط خود زمینه رواج تعلقات زبون دنیوی را در میان فرزندانشان رواج داده اند یا نوع درآمدی که داشته اند؟ چرا باید فردی یافت شود که  بحدی در مضیقه قرار بگیرد که مجبور شود آگهی مبنی بر فروش فوری کلیه خود را منتشر کند؟ آیا او زیاده خواهی بوده که به سهم خود از زندگی قانع نیست و نتوانسته است قناعت پیشه کرده و با حقوق خویش مدارا کند !؟
این ها و سوالات بیشمار دیگری به سرعت وارد افکارم شدند اما باور کنید نتواسنتم جوابی برایشان پیدا کنم و شاید تک تک ما اگر اندکی در اطراف پیرامون خود کنکاش کنیم بسیار با اینگونه موارد مواجه شویم و اصلا غیر قابل تجسم نیست.
اینکه تجملات چگونه و به چه طریق وارد زندگی ما ایرانیان شد و ولع زیاده خواهی چگونه پرورش یافت و فرهنگ های غلط توسط چه عواملی در میان خانواده های ایرانی بسط و گسترش یافت   جزو مباحثی میباشند که میتوان با کنکاش آنها به حداقل هایی در این رابطه رسید.
در همین افکار بودم که بوی وسوسه انگیز غذا آن هم از نوع منوی یک رستوران 5 ستاره به مشامم رسید و تمام افکارم را معطوف خود کرد و همهم سوالاتم از ذهن محو شدند. فراموش کردم بعرض شما دوست عزیز برسانم در این خیابان یکی از گران ترین رستوران های تهران جای گرفته و وقتی وارد خیابان میشوید با  بویی مطبوع اما پر قیمت مواجه میشوید که اگر قصد داشته باشید با خانواده 4 نفری خود شبی را در این رستوران سپری کنید حداقل نیاز به 300 هزارتومان خواهید داشت. بفرمایید ناهار!

 

پ ن : تصاویر مستند این پست وبلاگ میباشند

 



.: Weblog Themes By Rokh Nama :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : lمیراب عطش